تبليغاتX
! زمـ ـزمهـ های پـ ـنهـ ـانـ ـی

















! زمـ ـزمهـ های پـ ـنهـ ـانـ ـی

.. ! سـ ـه قـ ـطره خـ ـون







Random Icons

عادت شده بود برایم

که هر روز به همان هتل قدیمی بروم

و

نوشیدنی بنوشم ! ..

به مرزعه گندم ها پا بگذارم !

برای مترسک آواز بخوانم ..

تا بتوانم

بوسه های گل سرخ را تماشا کنم

و به یاد بیاورم

گریه های خونین را ! ..

سقوط همیشگی ام در خواب ها

و آن مرد که دستم

را می گیرد

همیشه !

من می بافم داستان ها را به هم ..

تو نگاه می کنی !

من می خوانم قصه های شبانه

را

زمزمه می کنم

شعر های بی سر و ته را

و تو قیچی به دست پاره می کنی

هرچه بافته ام !

اما من "کنه" ام ..

می بافم ..

تا همیشه ..

مگر می شود

داستان دلدادگی سگ چوپان

را

با آسمانی

که

لیلی از آن خسته نمی شود

رها کنم ؟!

به سرم بکوب

"لرد انگلیسی"

که به بیابان خیره نشوم

و کتاب هایت را بخوانم !

به سرم بکوب "اسکارلت"

که مستی بپرد از سرم .. !

شاید که رها کردم

قاصدکِ بی خبر را

در بادها ..

تا برقصد

همیشه ...

هرگز ..

+خودم !

::..::

پـ . ن : به سرم بکوبید !

+متفاوت ..

+من تمام احساسم را در این نوشته های می گذارم ! اما وقتی می بینم کپی شده در وبلاگ های دیگر از نوشتن متنفر می شوم !!!

دریـ ـا ! .. . شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 . .

Random Icons


یک میز شام !

خانواده ارواح که سالها مرده اند !

تاکیدی بود جمله ام

همه می دانند ارواح مرده اند

توانش را دارم

ببینم ارواح را ؟

آن خانواده را که شب ها

ستاره می خورند

و روزها

به دنبال من می آیند ؟

بگویم "Stop !"

اینجا پایان جمله است ..

تمام کنید بودن ها را

توانش را دارم

برای اولین بار شاد شوم

از ته

اعماق

دلم ؟

توانش را دارم بگویم ته کشیده اند

انگیزه ها ..

توانش را دارم

بشکنم همه چیز را ؟

من بخشیدم

تمام دست های

آن ها را

که لمس کردند مرا

اما فراموش

نکردم !

فراموش نکردم

فریاد های "او"

و التماس های "بچه خرمگس" را !

فراموش نکردم

آن

نگاه عمیق

پیرمرد را که

می ترساند همه مرده های شهر را ..

بستم چشمانم را به روی

دالان های رفتن

و ماندم برای ماندن ..

برای هیچ !

برای آخرین نگاه

به بوسه

تو

و

گل سرخ !

من بخشیدم تمام "آن ها" را

و فراموش

نکردم "تو" را !

+خودم !

::..::

پـ . ن : بعد از یک غیبت طولانی با یک نوشته بی معنی !

+توانش را دارم ؟!


دریـ ـا ! .. . دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 . .

Random Icons


شکستم تمام شیشه های شهر را

آن شب عجیبی

که

تو رفتی ! ..

بر من ببخشایید پدر  خوانده ام !

می خواستم به یاد

مردم بیاورم پرواز

را ! ..

سردترین نقطه جهان

قبرستانی

بود

که

من و تو قلب هایمان را

دفن کردیم

تا

به جنگ تمام "اُرک" های جهان رویم ..

زیر باران عهد نبستیم

آخر ما عاشق نبودیم ..

پیمان بستیم در بیابان های یخ زده

"آنتارتیکا" تا

به یاد مردم شهر بیاوریم

پرواز را ..

اما فراموش کرده بودند

تمام مردم

شهر

پرواز را ..

پرنده را ..

قلب های دفن شده مان را ..

+خودم !

::..::

پـ . ن : پرواز !

+دوست نداشتم این نوشته ام را !


دریـ ـا ! .. . جمعه هجدهم فروردین 1391 . .


بخوانید

کلاغ هایـم ! ..

که رقاص سایه ها برقصـد تمام شبـ را ...

طوفان آمده

ساعت ها سرعت نور را شکسته انـد

جلو می روند ..

گویی از زوزه شبانه

گرگ ها که تا صبح گوش های

تمام خرگوش ها را

خراشید

ترسیده اند !

قاصدک می خندد

به

لیلی که هرگز عاشق نشد

و

مجنون که شکست ،

آتش کشید تمام شاخه هایش

را

آن شبـ عجیبـ ..

تا بی آشیانه کند

تمام

پرنده های لیلی را ... !

شوالیه را

چرا نمی شکنی هرچه

قفس استـ ؟!

تا آزاد شوند

پرنده ها ! ..

بخوان برایم کلاغم ..

که من دیگر فرار نخواهم کـرد

از

آن ها

دیگران

تـو !

+خودم !

::..::

پـ . ن : خودم هم نمی فهمم چه می گویم .. هذیان !


دریـ ـا ! .. . دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 . .

Random Icons


اشتـباه بود قاصدکم !

تمام نامه هایمان

پست نشده ماند ..

در صندوق چوبی ته باغ سیبـ .

اشتباه بود .. !

به آن "گیشا" بگو

آتش بکشد شعرهایم را

برقصد برایم ..

گنجشکان بخوانید برایم

که امشب "سَرم" 

به گل های بنفشه خورده استـ ..

بادها را بوزید

که فراموش شوم از

تمام خاطره ها

خط بخورم ..

کودک رویاهایم بخند برایم

جیغ بکش ..

سوت بزن !

در سکوت "فریاد" می کشم

تا

تمام "دیگران" گوش هایشان

خراشیده شود ..

چند دانه مروارید در گونه هایم

بکارید ..

تا بدانند من گریه کرده ام !!

+خودم !

::..::

پـ . ن : دیوانگی ..


دریـ ـا ! .. . سه شنبه هشتم فروردین 1391 . .

Random Icons


رهـ ـا می کنم خود را از هرچه بودنِ

در این شهر ..

می روم به همان باغ رویا هایـ ـم ..

من در رویـ ـا ..

تو خطرناکـ ..

درختان ساکت ..

سایه هایـمان بزرگ تر از همیشه ..

گلبرگ های گل سرخ ..

و

آیـنه هـ ـا ! ..

+خودم !

::..::

پـ . ن : من نمی دانم چه می گویـم .. تب کرده ام .. هذیان !


دریـ ـا ! .. . جمعه چهارم فروردین 1391 . .

Random Icons


می رومـ ـ به 

دشتـ های "آندلس" !

همان دشتـ هایی که

"کیمیاگر" سـال ها طی کـرد ..

می زنـ ـم به "دریا" !

دل را می گویـ ـم !

به "دریای" آرام ..

تا کمی آرام شـ ـود !

"دل" را می گویـم ..

فـریاد را می کـُشم 

در "گلو" !

سـکوت را می کـُنم 

نوش جان ! ..

+خودم !

::..::

پـ . ن : چی گفتم اصلا ؟! :دی


دریـ ـا ! .. . چهارشنبه دوم فروردین 1391 . .

سـال نو آمده قاصدکم ! ..

می بینی ؟!

خبر ها را بردی ؟

مردم را دیدی ؟

یکی داد می زند :

سبزه ..

دیگری داد می زند ماهی ..

و دیگری می خرد این ها را ! ..

می بینی قاصدکم ؟ ..

خبرهایم را بردی قاصدکم ؟!

می دانم خبری نیستـ ..

فقط سال نو شده است

و

ماهی قرمز ها خوش حال انـ ـد !

+خودم !

::..::

پـ . ن : عید اومده .. سال جدید اومده .. سفره هفت سین اومده .. عید مبارک :)


دریـ ـا ! .. . سه شنبه یکم فروردین 1391 . .


مـن فراموشتـ می کنم .. !

به دست بادها می سپارمتـ ..

خاطرات را

به دست پرندگانی

که کوچ می کنند می دهـ ـم ! ..

کنارت می گذارم !

دیـگر به خاطِرت

خاطرات را مرور نخواهم کرد ..

من فراموشت می کنم

و

هرچه

بینمان بوده !

+خودم !

::..::

پـ . ن : من فراموشش خواهم کرد ... !

+می گذرد این روزها ؟!


دریـ ـا ! .. . دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 . .

animal, black, cat, cute, eye


چشـمانتـ

حرفـ ها با مـن دارد

عزیزکـم !

+خودم !

::..::

پـ . ن : تروخدا ببینید چجوری نگاه می کنه این گربه !

+فقط به خاطر این گربه پست گذاشتم ! :))


دریـ ـا ! .. . شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 . .